رمان دلارای اثر حنانه فیضی لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها
دلی و ارسلان با هم به پاساژ رفتند و در حین خرید، یکی از بوتیکداران به خاطر لباسهای ساده دلاری، او را تحقیر کرد و خواست او را از مغازه بیرون کند. این رفتار باعث شد که ارسلان شدیداً ناراحت شود و با ایجاد سر و صدای زیاد، ماجرا به گونه ای پیش رفت که حراست و پلیس وارد عمل شدند.
بی جان و رنگ پریده با بغض لب زد _ من بهش بی اهمیت نیستم… صدایش محکم بود و این اطمینان را به مرد میداد که دروغ نمیگوید! _ وقتی تخصص بزرگسالان داری همه چیز راحت تره اگر مشکل مالی دارن میتونی مواردی رو معرفی کنی خیریه اگر از طرف خانواده حمایت نمیشن مقصر نیستن اگر با شرایط سخت کاریشون بیمار شدن قابل درکه اما درباره بچه ها فرق میکنه! من اینجا نشستم و هر روز با ده ها پدر مادری سر و کار دارم که بخاطر تنها نبودن بچه ی اولشون دومی رو اوردن! بخاطر پایبند کردن همسرشون به زندگی! بخاطر تنها نبودن! بخاطر بی توجهی یا آموزش ندیدن راه های پیشگیری!
و هزاران دلیل مزخرف دیگه و نتیجه چی شده؟! با دست هاوژین را نشان داد و سرسخت ادامه داد _ شده بچه ای که از روز اول باید زیر نظر متخصص مکمل و شیرخشک استفاده میکرده و پدر مادر تازه در پنج ماهگی یادشون میاد بچه دارن! دلارای بی جان روی صندلی نشست تا زمین نخورد و چشمانش را بست این مرد چه میفهمید از قیمت نجومی لباس ها و پوشک های بچه ، از اجاره خانه ، از اینکه بهداشت هربار توصیه میکرد میوه و لبنيات بخورد تا شیرش مقوی شود ، از هزار و یک بدبختی مادر تنها… _ پدرش کجاست؟ بغض در گلویش ماند و زمانی که زن پشت سیستم در آزمایشگاه هزینه را گفت بزرگ تر شد
بهت زده سر هاوژین را به شانه ی خودش چسباند و گفت _ فکر کنم یک اشتباهی شده خانم فقط یک آزمایش خون داره زن خونسرد سرتکان داد و نگاه دوباره ای به نسخه انداخت _ نه دیگه عزیزم مگه هاوژین فرهمند نیست اسم بچه؟ با سر تایید کرد و زن ادامه داد _ آزمایش کامل نوشته دکترش ازمایش cbc داره برای هماتوکریت و هموگلوبین خونش ازمایش پنل متابولیکی پایه و کامل پنل چربی و کم خونی آزمایش تیروئیدم داره سرگیجه باعث شد دستش را به پیشخوان بگیرد میترسید بچه را زمین بیندازد! _ ببخشید … میشه … میشه داروها رو هم نگاه بندازید.
شیرخشکش رو باید از کجا بگیرم؟ داروخونه پایین پرسیدم نداشتن زن دوباره به نسخه خیره شد _ باید بری انقلاب قیمتش خیلی بالاست هرداروخونه ای نمیاره بدون کد ملی هم نمیدن وارفته لب زد _ یعنی چی؟! _ سهمیه بندی داره مثلا نمیتونی بری دو یا سه قوطی بگیری باید کد ملی بچه رو بگی تو سیستم ثبت کنن تا ۲۰روز بعد جدید بهت نمیدن این شیرخشک به زور پیدا میشه کم مانده بود بلند زار بزند هاوژین کلافه و بهانه گیر شده بود سرش را بلند کرد ، دست های کوچکش را روی گونه های دلارای گذاشت و با بغض جیغ کشید آرام تشکر کرد و نسخه را گرفت پاهایش دیگر توان ایستادن نداشت.