دانلود رمان خرگوش و عروسک از ساشلی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، روانشناختی
تعداد صفحات : ۱۰۲۵
خلاصه رمان:
هیتان، پسربچه یتیمی بود که به خانواده الیس سپرده شد. اون پسری سرد و عجیب بود و برعکس اون الیس پر از زیبایی و دخترونگی. هیتان دوست داشت پروانهها رو بکشه و الیس عطر زنونه میزد، مهمانی چای فرضی میگرفت. الیس مورد دست درازی قرار گرفت… هیتان سعی کرد کسی که دست درازی کرد رو مجازات کنه اما اون فقط یه بچه بود… خانواده الیس هیتان رو به جای دوری فرستادن چون …
قسمتی از داستان خرگوش و عروسک :
“عروسک” خرگوش کنارم ایستاد ولی باید از روی تخت بلند میشدم. از روی تخت پریدم لباس خوابم باز بود ولی بازم نمیتونستم نفس بکشم. “…هیچوقت نمیتونی بچه دار بشی الیس…” زخم … زخم …. زخم … چشمامو بستم و دستامو روی دیوار گذاشتم. وقتی که نتونستم افکار رو از ذهنم دور
کنم با دست محکم به سرم کوبیدم وقتی نمیتونستم صداها رو از ذهنم بیرون کنم… اليس… اليس… اليس… چرا منو اليس صدا میکردن؟ عرق از بدنم سرازیر میشد. از دیوار فاصله گرفتم و تو یه حلقه دور خودم میچرخیدم ولی صداها بلندتر و بلندتر میشدند. عمو جان… عمو جان… صدای عمو
جان… عمو جان کیه!؟ “نه.” چشمام رو باز کردم سرمو تکون دادم و پشتمو به دیوار تکیه دادم. ناخون هامم روی پوستم میکشیدم اونقدر چنگ زدم تا خون از پوستم سرازیر شد. خون پوستمو پوشونده بود… کلی خون… خون من… خون خرگوش… خون بچه… فریاد زدم:” نه! ” و خودم رو به زمین
کوبیدم. دو دستم رو کنار سرم گذاشته بودم و محکم می کوبیدم. چرا دارن منو اليس صدا میکنن؟ اليس زخم داشت نه من! اون زخم داشت! دستم رو از کنار سرم برداشتم و به پایین نگاه کردم. با لباس خوابم خون روی شکمم رو پاک کردم اما دیدمش.. اگه هرگز بهش نگاه نمیکردم هیچوقت …