روی صندلی خودم توی اتاق اختصاصی یکی از بهترین کلاب های وگاس لم دادم و در حالی که پُکی به سیگار برگ لای انگشتام میزنم، خم میشم و گیلاس نوشیدنیمو روی میز شیشه ای جلوی پام میذارم و خیره به دخترهایی که جلوی روم توی هم میلولن، پوزخندی میزنم. با پخش شدن آهنگ بیس داری جیغ دخترا هم بلند میشه و با شوق بیشتری میرقصن. با دیدن دختر مو بلوند و هاتی که بهم اشاره میزد، سیگارمو خاموش میکنم. نشستن دیگه کافی بود؛ وقت این بود که خودی نشون بدم.
با لبخند جذابی بلند میشم و بی توجه به عشوه ی بقیه ی دخترا که همشون منتظر یه گوشه چشمی ازم بودن تا تمام و کمال خودشون رو در اختیارم بذارن به سمت دختری که امشب شانس باهاش یار بود و توجهمو جلب کرده بود قدم بر میدارم. متوجهم میشه؛ ولی بعد از اینکه پشت چشمی برام نازک میکنه با عشوه به سمت بار حرکت میکنه و چشمای دریایی شیطونش رو بهم میدوزه. انگار میخواست باهام بازی کنه ولی نمیدونست من اهل بازی نیستم. نمیدونست من کسیام که تاحالا همه چیز رو آماده شده توی سینی طلا تحویل گرفتم و قرار نیست پشت سر هیچ دختری راه بیافتم!
پوزخندی تحویلش میدم و جلوی صورت مبهوتش عقبگرد میکنم و دست اولین دختری که به چشمم میاد رو میگیرم و جلوی صورت سرخ شده از خشمش با اون دختر شروع به رقصیدن میکنم. همونجور که حدس میزدم به ثانیه نکشیده خودش رو جلوم میندازه و سعی میکنه با دادن پیکی بهم، دوباره توجهمو جلب کنه و همین کافی نبود تا بقیه بفهمن پرنس این مکان منم؟! پیک رو از دستش میگیرم و داخل سینی یکی از خدمتکارا میذارم و همونجور که پوزخندی کنج لبمه، به سمت دنج ترین مکان توی کلاب هدایتش میکنم. اون چسبیده به دیوار و دست های من دو طرفش قرار گرفتن.