دانلود رمان اقلیم دیوانگی از سپیده فرهادی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : 1228
خلاصه رمان :
امیر علی فوتبالیست جوان و محبوبی که به علت تصادف از ناحیه هر دو پا آسیب می بینه و از حرفه فوتبال با بیرحمی تمام کنار گذاشته میشه حالا چرا؟ باید دید علتش چیه… امیرعلی تهران رو به دنبال پیدا کردن آرامشی که گمش کرده، ترک و عازم شمال میشه تا دوران نقاهتش رو اونجا طی کنه. در طول درمان بیماریش، نویسندهی جوانی به نام غزل به صورت کاملا اتفاقی سر راه زندگیش سبز میشه و زندگی اون رو دستخوش هیجاناتی شیرین میکنه! یه نازنین خانمی هم داریم که هی داره این دو تا رو وصله پینه میکنه …
قسمتی از داستان اقلیم دیوانگی:
صدای فریاد “کمک، کمک” عدهای غریبه به همراه ناله دردناکی توی سرم پیچیده بود. بوی دود و پلاستیک سوخته شامه ام را آزار میداد. بسختی پلک باز کردم و چشمانم از درد عجیبی آتش گرفت! دستم انگار زیر تنم مانده باشد، به گز گز افتاده و تیر م کشید. لب هایم به هم چسبیده و صدایم جایی گم و
گور شده بود. به قدری درد داشتم که انگار تمام وزن دنیا روی کمرم افتاده بود. میخواستم تکان بخورم اما پاهایم را اصلا حس نمیکردم. _آی! کسی از پشت سر چند لحظه یک بار صدایم میزد، اما نمیتوانستم گردنم را تکان دهم. عجز در تک تک اجزای تنم قلدری می کرد. بوی دود… ناله درد… تمام
تنم درد داشت. دستی روی بازویم نشست و با تمام قدرت تکانم داد. از شدت ناتوانی فریاد زدم و هراسان چشم باز کردم. _امیر علی! پاشو خواب میدیدی! چشمان نگران و ترسیده رضا گویای همه چیز بود. من اینجا بودم، میان تخت خسته و درمانده با قلبی که از جا کنده می شد، نه در میان
آن آهن پاره ها با حضور گلی و پارسا… یادآوری آن تصاویر جانم را میگرفت. نمیدانستم این کابوس های وحشتناک چرا دست از سرم بر نمیداشت. وقت و بی وقت سر و کله شان پیدا میشد! فرقی هم نمیکرد خواب عمیق نیمه شب باشد تا مثل الان سر ظهر و بعد از خستگی تمرین زیاد و مداوم!