دانلود رمان دشمن عزیز کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : 1433
خلاصه رمان:
دلیله بیکر و میکن سینت از هم متنفر بودن. میکن زیبا بود اما دلیله اینو میدونست که اون برخلاف اسمش خود شیطانه. این که اون با خواهر کمی شرور دلیله یعنی سامانتا قرار گذاشته بود هم چیز عجیبی نبود. وقتی اون دوتا از هم جدا شدن رویای دلیله به حقیقت پیوست: اون دیگه مجبور نبود میکن رو ببینه. تا این که ده سال بعد تو یک روز عادی دشمن قدیمی دلیله بهش تکست میده …
قسمتی از داستان دشمن عزیز:
به طرز عجیبی حس کردم که باید ازش محافظت کنم، آسیب پذیری تو چشماشو باور کردم اما به سرعت فهمیدم که چقدر در اشتباه بودم. بعد از اینکه جلوی خونهش با دوچرخهم وایستادم، گفتم: سلام ما تازه به خونه پایین جاده اسباب کشی کردیم شاید دوست داشته باشی، یه دوست داشته باشی.
بهم نگاه کرد. با اون چشمای تیرهش که به قدری قهوه ای بود که تقریبا سیاه به نظر میرسیدن و با مژه های باریک و بلند احاطه شده بودن چشمایی که تموم دخترای مدرسه تو حسرتش بودن و کل روز رو بهش فکر میکردن اگه نظر منو بخواین سرد و حسابگر بودن. اون چشم ها رو به من باریک
کرد و گفت: احمقی چیزی هستی؟ حرفش مثل سیلی تو صورتم خورد:چی؟ شونهای بالا انداخت. -فکر کنم همینطوره. این پسر رو نمیفهمیدم من خواستم مودب باشم همونطور که مامانم یادم داده بود. -چرا منو احمق صدا میکنی؟ -من تموم عمرم رو اینجا زندگی کردم فکر میکنی اگه یه آدم
جدید بیاد تو خیابونمون متوجه نمیشم؟ فکر میکنی من به دوستای بیشتری نیاز دارم؟ -ببخشید فقط خواستم اجتماعی باشم، اشتباه کردم. -اجتماعی؟ مثل پیر زنا حرف میزنی ادب فقط مال احمقا بود. -تو یه عوضی هستی. چونهش رو بالا برد و خراش همراه با کبودی روی لبه فکش رو آشکار کرد …