دانلود رمان غمزه از sarna azadrahi کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : 1658
خلاصه رمان :
امیرکاوه کاویان ۳۳ساله. مدیرعامل یه کارخونه قطعات ماشین فوق العاده بی اعصاب و کله خر! پدرش یکی از بزرگ ترین کارخانه دار های تهران! توی کارخونه با یک کارگر جرو بحث میکنه واتفاقی باعث مرگ اون فرد میشه! طرف دیگه قصه دختریه که ۲۵سال بیشتر نداره و میشه ولی دَم! حالا امیرکاوه باید رضایت رخنه نامدار رو بدست بیاره وگرنه طی شش ماه بالای چوبهی دار میره! …
قسمتی از داستان غمزه:
اقای قاضی برای بار دهم میگم من رضایت نمیدم این اقا تنها کس من یعنی پدرم رو کشتن حالا راست راست ول بچرخه؟ قاضی که سن و سال دار بود دستش و بلند کرد دخترم… پدر شما ناراحتی قلبی داشتن و خوب توی جر و بحثی که با آقای کاویان داشتن با یه سکته فوت کردن. پوزخند زدم. حرصی و
با سینه ای سوخته از جام باشدم و شروع به کف زدن کردم: آفرین عدالت شمایی که با پول خریدنتون همینه توجیح کردن مرگ یه آدم بواسطه پول با گردن کلفتی این خانواده؟ بگین حاج آقا چقدر نرخ دادن بهتون؟ شده هرکاری کنم میلیونی پول بهتون بدم اینکارو انجام میدم اما نمیذارم این
اقا از زیر غلطی که کرده در بره! بی توجه به نگاه های مات زده ای که خبره ام بودن از در اتاق دادرسی بیرون اومدم پشت سرم صدای قدم های کسی رو شنیدم. مردی که احترام براش فاعل بودم اما پسرش گند زده بود و هیچ چیز جای پدر مرده ام رو نمیگرفت: دخترم صبر کن… دخترم… ایستادم و
نفسم رو بیرون فرستادم: بله عمو؟ لبخند غمگینی زد: هنوزم میگی عمو؟ _شما تقصیری نداشتین. اما اگر خدا و قضاوتش رو قبول دارین و نمیخواین یک عمر نفرین من بی کس پشت هفت نسلتون باشه بزارین پسرتون مجازات بشه… سکوت کرد. چرخیدم و خواستم برم که صدایی منو متوقف کرد…