دانلود رمان سقوط نرم از سیاوش کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی، غمگین
تعداد صفحات : ۵۳۲
خلاصه رمان:
سقوط نرم قصه یه زندگیه، چند تا آدم با یه سری عقاید و باورها. اتفاقاتی میفته؛ خوب و بدش مهم نیست مهم اینه که میرسن به یه دو راهی و باید دید چکار میکنن. سقوط نرم رو سه نفر روایت میکنن. دو زن و یک مرد. یلدا زنی از جنس گذشته، زنی که دو مرد توی گذشته اش وجود دارن، دو مرد از یه خون. آشوب زنی از جنس دختران امروز، دختری که ساده دل میبازه، ساده اعتماد میکنه و ساده راه حل پیدا می کنه. هر سه شخصیت یه سری باورای مشترک داشتن، اما باید دید الان چی هستن؟
قسمتی از داستان سقوط نرم:
“يلدا” مینا جیغی کشید و با هیجان گفت: جون من؟ یعنی واقعا قراره عروس بشی؟ وای چقدر باحاله. هیس چه خبرته الان همه میفهمن. به اطراف نگاهی انداخت و گفت: نه بابا خیالت تخت زنگ تفریحه هر کسی سرش به کار خودشه. با هیجان پرید بغلم و گفت خوش بحالت از بچگی دوست
داشتم لباس عروس بپوشم الان تو قراره بپوشی. با صدای زنگ اون رو از خودم جدا کردم و گفتم: تو اصلا فهمیدی من گفتم نگرانم و نمیدونم چکار کنم؟ چپ چپ نگاهم کرد و گفت: برو بابا این اداها چیه؟ مگه امیر جون چشه؟ از خداتم باشه میگم امیر همونه که تو نذری پزون پارسال خونتون
دیدمش؟ کمی فکر کردم امیر نه اون رضا بود. _نه رضا بود داداشش. ابرویی بالا انداخت و با شیطنت گفت: واقعا؟ خب چه بهتر. _چرا؟ _خب تو میتونی کاری کنی که باهم جاری شیم. و با لبخند نگاهم کرد. محکم به شونه اش کوبیدم و گفتم: برو بابا تو هم من میگم نره تو میگی بدوش. _بابا منم
که میگم نره، تو جورش کن. با صدای ناظم مدرسه که داد میزد همه برید سر کلاساتون قدم تند کردیم و مثل بقیه بچه ها بدو بدو سمت در سالن دویدیم. مینا: میگم یعنی واقعا همین روزا عروسی میکنی؟ با تنه ای که یکی از بچه ها بهم زد تلو تلو خوردم، شونهام رو مالیدم و گفتم: آرومتر نمیخوام …