دانلود رمان زندگی یک لیلی از زهره دهنوی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۸۴۴
خلاصه رمان:
بانوی داستان من ماشین گران قیمت زیر پایش نیست ! بانوی داستان من غروری از جنس غیرت دارد، بانوی داستان من سردی و گرمی روزگار را چشیده … بانوی داستان من از …
قسمتی از داستان زندگی یک لیلی :
“لیلی” به طرف صابر رفتم فقط دلم میخاست یه دل سیر بزنمش همین. باترس عقب عقب میرفت که لگدی محکم به ساق پاش زدم و داد زدم: پسره ی یابوی عنتر مفنگی کثافط چرا انقدر دیر کردی؟ صابر از درد به خودش پیچید و درحالی که عقب عقب میرفت دستش رو به معنی جلو نیا تكون داد
و گفت: آخ بانو داغون شدم چرا میزنی من چه میدونستم که… باغیض گفتم: بمیری با کار انجام دادنات اگه بلایی به سرم میآوردن بلایی به سرت میآوردم که مرغای آسمون به حالت گریه کنن. خواستم مشتمم بکوبم تو اون کله بی مخش که شخصی دستم رو توی هوارفت برگشتم دیدم سوپر منه…
هههه سوپر من؟؟ با اخم گفتم: جناب سوپر من منو ول کن تا اینو ادبش کنم. بااخم گفت: ولش کن بسه. یه نگاه به صابر انداختم دستم رو از دست سوپر من آزاد کردم و رو به صابر گفتم: الان که ولت کردم فقط به خاطر گل روی اینه که منو نجات داد آخه بیعقل بانو نباشم اگه چقلی تو نکنم. صابر
گفت: ای بابا عجب غلطی کردم یه تک پا رفتم بیرونا. -غلطو که سگ درصد کردی یک دماری ازت در بیارم. باصدای سوپر منه به خودم اومدم؛ خانوم. برگشتم و گفتم: بله؟؟ نگاهم روی دستش ثابت موند و گفت: من دیگه میرم. خواست بره که پیرنش رو گرفتم و گفتم: داره از دستت خون میره …