رمان بهار رسوایی اثر حدیثه ورمز لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها
عمران بوکسور کله خراب و خشنی که برای انتقام از بهزاد و زمینزدن او دست روی خواهرش بهار میگذارد. پسر متعصب و پر شر و شوری که به هیچ صراطی مستقیم نیست، بهاری را وارد ماجرا می کند که نشان پسر عمویش است… اما با دستدرازی و بیحرمتی که عمران به بهار می کند مجبور به ازدواج با او می شود و این اجبار آتش انتقام عمران را بیشتر می کند..
کنار خان جون پشت شیشه ی ای سی یو ایستاده بودیم و بهزاد را تماشا می کردیم. یک فیلم تراژدی غمناک که بی درک چشمانمان را به خودش خیره کرده بود. فضای نیمه تاریک اتاق و آدم هایی که بی صدا و حرکت روی تخت بودند و از همه بدتر صدای بوق دستگاها، ترس را به آدمی می کرد. از تمامی شلنگ و دستگاه هایی که بر بدنش وصل شده بود، تنفر می ورزیدم. حقمان این نبود، نه حق ما و نه حق زندگی آراممان. عمو به همراه مرد ریش سفیدی گوشه ای ایستاده بودند و صحبت می کردند،
بهنام با صورتی کبود شده روی صندلی نشسته بود و پای سالمش را عصبی تکان می داد. با هشدار پرستار کم کم از آن محیط خفه گان آور بیرون رفتیم. سومین روز از بودن بهزاد در بیمارستان می گذشت. حالش بهتر شده بود اما کوره ی داغ عصبانیتش شعله ور بود، آن قدری که عمو از کار و زندگی اش زده بود و خودش همراهش در بیمارستان مانده بود. با صدای بهنام که پشت گوشی بر سر کسی فریاد میزد لباس ها را بی دقت در کشو ریختم و از اتاق بیرون دویدم. روی صندلی نشسته بود و …