دانلود رمان بهشت از Hani کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۳۸۳۱
خلاصه رمان:
-زود باشید! زود باشید! همینجوری بیکار اینجا واینستید ببینم؛ تا ساعت چهار بعد از ظهر این حیاط و باغ پشتی باید آماده شده باشه. یالا بدویید!صدای جیغ جیغ ها و دستور دادنای خاتون از یه طرف، نوری که از سه تا لایه پرده رد میشد و صاف میخورد توی چشمم هم از یه طرف. پوفی کردم و با حرص پتو رو کنار زدم. یه چشمم و باز کردم و اطرافم و یه دور سریع از نظر گذروندم و در همون حال دنبال گوشیم میگشتم..
قسمتی از داستان بهشت :
وقتی چشمام رو باز کردم همه جا تاریک بود. حالم بهتر بود ولی هنوز اونقدر جون نداشتم که بلند بشم دستم رو گذاشتم روی سرم که سوزشی رو توی ساعدم حس کردم. همون لحظه عمه سروناز اومد داخل. + عه بیدار شدی عزیز دلم. چراغ رو روشن کرد که ناخوداگاه
چشمام رو بستم. -من چم شده عمه؟ + خيلي ضعيف شده بودی… دکتر نامدار چند تا داروی تقویتی برات تجویز کرد… خدا رو شکر یکم بهتر شدی. نگاهی به سرم انداختم که به خاطر کشیده شدنش دور سوزنش کبود شده بود. بالای سرم نشست و موهام رو از توی
صورتم کنار زد. +دیگه تموم شد دخترکم… تو از پس همه چیز بر اومد… تموم شد… بالاخره این کابوس تموم شد… قطره اشکی از چشم راستم چکید که سریع پاکش کرد و چشمام رو بوسید. + بهتره بازم استراحت کنی. فکر کنم مسکن ها خیلی قوی بودن چون چند
دقیقه بعد از بیدار شدنم دوباره خوابم برد. نگاهی به خودم انداختم یه شلوار تنگ زیتونی با شومیز شیری پوشیده بودم و موهامم یه طرفم ریخته بودم. دیروز عمارت از پلمپ در اومد و شبانه خدمتکارها رو به راهش کرده بودن امروز صبح هم باقی مونده اموالمون آزاد شد.