رمان دونی
دانلود رمان جدید رایگان
رمان دونی
دانلود رمان اسارت شیرین از مهدیس رمان رایگان

رمان اسارت شیرین از مهدیس لینک مستقیم

دانلود رمان اسارت شیرین از مهدیس کامل رایگان

ژانر رمان : عاشقانه، صحنه دار

تعداد صفحات : 276

خلاصه رمان:

من سامانتا هکر FBI هستم. وقتی پشت صفحه کامپیوتر می‌شینم، با همه فاصله‌ای امن دارم. دختری منزوی، قدرتمند و تا به حال هیچ مردی من رو تو زندگیش نداشته… اما داستان از جایی شروع شد که..‌. اسیر دست‌های پروردگار مواد مخدر کلمبیا، آندرس مورنو شدم. اون زخمی و ترسناکه. و برادر بی‌رحمش کریستیان دستور داد که من رو بکشن. من سعی کردم برای حفظ خودم بجنگم ولی نتونستم از دستشون فرار کنم. اون میخواد که اون رو بپذیرم، ولی مغزم نمیتونه به بازی گرفتن استادانه‌اش جواب نده. وسواس بیمارگونه‌اش اشتباهه، اما شاید من هم، یه بیمار روانی باشم …

قسمتی از داستان اسارت شیرین:

امنیت خونه ام نابود شده بود. یک نفر من رو بیهوش کرده و به این جا آورده بود. خاطراتم دربارهی این که چطور اسیر کریستیان مورنو شدم، گنگ بود ولی هیچ کدوم وحشتناکتر از وضعیت الآنم نبود. من در دست خدای مواد مخدر شرور کلمبیا بودم و چاقوی اون زیر گلوی من بود. مردی پشت سرم

ایستاد تا بتونه فیلم‌های واضحتری با دوربینش بگیره.دستش رو دور موهام پیچید و سرم رو به عقب آورد و من چاره ای نداشتم، جز این که به چشم های سیاه بی رحمش خیره بشم. نوک سرد چاقو گلوم رو خراشید. نفسم حبس شد. همین که چشم هام رو بستم، چاقو رو از گلوم فاصله داد. نفس نفس

زدم و منتظر موندم تا دوباره نوک چاقو گلوم رو پاره کنه. «برای کی کار می‌کنی؟» چشم هام رو با ترس باز کردم و نجواکنان گفتم: «توی FBIهستم.» چاقوی روی گلوم، باعث میشد که به سختی نفس بکشم. «واقعاً برای چه کسی کار می‌کنی؟!» با عجله گفتم: «من واقعاً تو FBIهستم.» اگر اون

می‌دونست که من نماینده‌ی فدرالم، جرأت نمی‌کرد بهم آسیب برسونه. ادامه دادم: «اسمم سامانتا براونینگه و تحلیل گر فناوری هستم. البته بودم، الآن مامور میدانی هستم. من قصد کشتن شما رو ندارم. ما درحال تحقیق هستیم. باید بدونید که شما تحت نظرمونید. لطفاً! من قسم می‌خورم که توی FBI هستم.»

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
من سامانتا هکر FBI هستم. وقتی پشت صفحه کامپیوتر می‌شینم، با همه فاصله‌ای امن دارم. دختری منزوی، قدرتمند و تا به حال هیچ مردی من رو تو زندگیش نداشته... اما داستان از جایی شروع شد که..‌. اسیر دست‌های پروردگار مواد مخدر کلمبیا، آندرس مورنو شدم. اون زخمی و ترسناکه. و برادر بی‌رحمش کریستیان دستور داد که من رو بکشن. من سعی کردم برای حفظ خودم بجنگم ولی نتونستم از دستشون فرار کنم. اون میخواد که اون رو بپذیرم، ولی مغزم نمیتونه به بازی گرفتن استادانه‌اش جواب نده. وسواس بیمارگونه‌اش اشتباهه، اما شاید من هم، یه بیمار روانی باشم ...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    اسارت شیرین
  • ژانر
    عاشقانه، صحنه دار
  • نویسنده
    مهدیس
  • ویراستار
    رماندونی
  • صفحات
    276
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 33,468 بازدید
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.