دانلود رمان سایه سرخ از ماریا کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، ازدواج اجباری
تعداد صفحات : ۵۹۱
خلاصه رمان:
رستا بعد مرگ نامزدش، درست روز عروسیش دچار افسردگی شدیدی میشه. پدرش برای بهبودی رستا مجبورش میکنه با امین ازدواج کنه ولی نمیدونست امین با سو استفاده کردن از محبت رستا، ازش چک و سفته گرفته تا… یک شب بعد شکنجههای امین، رستا بچشو سقط میکنه. امین سریع رستا رو به بیمارستان میرسونه و… وقتی چشم باز میکنه امین رو نمیبینه.. رستا بخاطر پیدا کردن امین حرف پیمان رفیعی خواستگار قدیمیش رو قبول میکنه و پا تو راهی میزاره که … رستا با خواهرش رها کنار پیمان و دوستش فرشاد امیری سر قراری حاضر میشه که دنیای هر دو خواهرو عوض میکنه …
قسمتی از داستان سایه سرخ :
از درد شدید جیغ کشیدم و چشم باز کردم تنها چیزی که فهمیدم یورش رها سمتم بود: رستا… رستا… خواهری… ببین من اینجام. خواستم دستش را از روی قفسه سینهام که سعی میکرد آرامم کند پس بزنم که چیزی مانع پیشروی دستم شد. رها وحشت کرده مچ دست را گرفت: چیکار میکنی مواظب
باش الان سوزن سرمت در میاد.. درد اجازه نمیداد آرام باش. -ولم کن… وای دلم.. ای وای کمرم.. رها سراسیمه دکمه بالای سرم را فشرد: الان دکتر میاد تورو خدا آروم باش… نتوانست دردم را نالهام را تحمل کندو با صدای بلند پرستار را صدا کرد: پرستار… پرستار؟!… در باز شد و پرستاری شتاب زده وارد
اتاق شد. -چیشده خانم چرا اینجارو گذاشتین رو سرتون. نگاه خشمگینم سمتش رفت. داشت به قول خودشون پروتکل های ایمنی را رعایت میکرد. ماسک فیلتردار را روی دهانش زد و خواست دستکش هایش را بپوشد جیغ زدم: نمیبینی درد دارم… ای خدا… بیخیال دستکش هایش نشد. -الان برات
مسکن میزنم کمی آروم باش… تکانی خوردم و رها با هر دو دست صورتم را گرفت: خواهری… قربونت برم کمی تحمل کن الان بهتر میشی. پرستار سرنگ را باز کرد بلاخره. -ضربهی بدی خوردی عزیزم… تحمل کن الان بهتر میشی.. مغزم شروع به تجزیه و تحلیل کرد، ضربه خوردنم امین و بچهای که نباید میماند …