دانلود رمان شوکا عروس جنگل از مهدیه MHK کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، ازدواج اجباری
تعداد صفحات : ۱۹۷
خلاصه رمان:
با توجه به اسم رمان در مورد یه دختره به نام شوکا. شوکا تو روستا زندگی میکنه، روستای قصه ما ارباب جوانی داره که زن داره اونم نه یکی بلکه دو تا… اما به خاطر یه اتفاق زندگی شوکا با این ارباب گره میخوره…
قسمتی از داستان شوکا عروس جنگل :
سه روز گذشته بود و من منتظر اومدن زانیار بودم هنوز از مجید خبری نداشتم مشغول درست کردن نهار بودم و مامان هم خوابیده بود. با صدای در زدن به سمت در رفتم. با دیدن زانیار جیغی از شادی کشیدم و به سمتش پریدم. با گریه اسمش رو صدا میزدم. زانیار: جانم شوکا جان… زانیار بمیره که تو این چند وقته چقدر غصه خوردی دیگه نمیزارم کسی اذیتت کنه. زانیار حرف میزد و نمیدونست چقدر باحرفاش باعث دلگرمیه منه. مامان با دیدن زانیار خیلی خوشحال شد …
اما وقتی متوجه شد اومدن زانیار بخاطر من بوده با ناراحتی گفت: شوكا نباید زانیار رو اینجا میکشوندی.. از اون تفلک کاری بر نمیاد. زانیار به مامان اطمینان داد که یه راه حلی برای خلاصی من پیدا میکنه اما چون اگه بابا جریان رو بفهمه ممکنه کارا رو خراب کنه بهش دلیل اومدن زانیار رو نگیم و فقط بگیم دلش تنگ شده و مرخصی گرفته… شب بعد از مدت ها با خیال راحت چشم روی هم گذاشتم. اما با خواب بدی که دیدم نصفه های شب پریدم… صورتم عرق
کرده بود و گلوم مثل چوب خشک شده بود. عجب کابوس بدی بود. خودم رو دیدم که تو لباس عروس کنار ارباب ایستادم و خاتون رو به روم داره دیوانه وار میخنده. ایه الکرسی رو خوندم تا کمی اروم بشم… تا صبح تمام فکرم به خوابم بود و ترس از اینکه تعبیر بشه… صبح بعد از اینکه بابا سر زمین رفت من و زانیار نقشه ای که کشیده بودیم رو برای مامان تعریف کردیم. مامان با ترس گفت: زانیار جان مادر تو به حرفم گوش کن این دختر که پاک عقلش رو از دست داده …