دانلود رمان بی همسرای از sahar parichehr کامل رایگان
ژانر رمان : اجتماعی
تعداد صفحات : ۴۴۷
خلاصه رمان:
داستان زندگی چند زن و مشکلات به وجود آمده از ازدواج آنها. ازدواجهایی که عادی نبوده و زندگی رو برای زنهای داستان سخت کرده. حالا باید این زنها گلیم خودشون رو از آب بکشند بیرون که بعضی هاشون تنهان و بعضی هاشون هم شاید کسی رو داشته باشند اما… پ.ن: برداشتی آزاد از زندگی واقعی چند زن …
قسمتی از داستان بی همسرای :
روی یکی از صندلیهای سرد ترمینال نشسته بود. نگاهش پی آسفالت بود و فکرش پیش فردا… امان از این فکری که هیچ وقت با چشم هماهنگ نیست. یعنی فردا چه خواهد شد؟ واکنش سعید چه خواهد بود دربرابر کنشهای این دختر و دیگران؟ بابا سروش؟ مهرانه خانوم؟ نگین و خانوادهاش؟ بعدش چه میشود؟ فکر بعدش
را نکرده فکر بعد کردن اصلا در مرامش نیست. اگر فکر بعد را می کرد که کارش به این جا نرسیده بود. کلافه شده بود از صدای بوق گوشخراش اتوبوسها و رانندههایی که با صدای بلندشان مسافران را فرا می خوانند که مبادا از حرکت جا بمانند و مسافرانی که ساک و چمدان به دست با سر و صداهای فراوان از مقابلش میگذشتند.
چند جوان دیلاق و لاابالی هم متلک گویان از کنارش گذشته بودند یکی از زیبایی اش گفته بود و دیگری از تنهایی اش و این آخری بد قواره حرف رکیکی زده بود که مجبور شد چند صندلی در جا زده و اینجا بشیند… لعنت بر مردم آزار. جای یک مرد عجیب خالیست که مشت هایش دهان این یاوه گویان را نشانه برود و رگ غیرتش
باد کند و پشتش چون کوه بایستد تا همه بدانند که این مادر مرده از همه جا رانده شده، بی سر و صاحب نمانده که هر ننه قمر بی یال و دمی برایش دندان تیز کند… -هرگز حدیث حاضر غایب شنیده ای؟ شهره را به نگاهی مهمان کرد. فرهاد چقدر خوشبخت است که همسری چون شهره دارد و شهره از این بابت خوشبخت تر …