دانلود رمان تو را در بازوان خویش خواهم دید از سامان شکیبا کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : 2451
خلاصه رمان:
دختر قصه ما لوا در خانواده ای مذهبی و سنتی بزرگ شده است. او به صورت مخفیانه با پسری به اسم اهورا رابطه داره اما هر چی میگذره بیشتر متوجه انتخاب اشتباهش میشود. پس تصمیم میگیره این رابطه را تمام کند، اما با واکنش عجیب اهورا مواجه میشود. لوا با دردسر های بزرگی مواجه میشود که در این مسیر تنها کسی که حاضر به کمکش شد، پسر عمویش بود. پسری که در کل خانواده ، بدنام است و همه او را از خانواده طرد کردهاند اما آیا راستین همان آدمی است که خانواده فکر میکنند؟…
قسمتی از داستان تو را در بازوان خویش خواهم دید:
تا زمانی که به خانه برسم، هزاربار دروغ های مختلفی را در ذهنم مرور کردم، اما همهشان تا حد زیادی ریسکی بودند. آنقدر دروغ به خوردشان داده بودم، که حالا کاملا حرفه ای شده بودند. کلید را در قفل انداختم و بیخیال فکر کردن شدم قصد داشتم سوار آسانسور شوم، اما باز شدن در خانهی
طبقهی همکف، باعث شد به عقب بچرخم. مامان نوردخت، در حالی که به در تکیه داده بود، به من نگاه میکرد. _سلام مامانی خوبی؟ اما او عبوس به نظر میرسید مثل اغلب مواقع. -کجا بودی تا این موقع؟ -وا… الان که دیگه شب نیست! -مگه به شب و روزه؟ دختر که نباید اینقدر ولگرد باشه.
متنفر بودم از این باید و نبایدها دختر نباید بلند بخندد دختر نباید موهایش بیرون باشد. دختر باید قبل از تاریکی در خانه باشد. دختر تا چشم و گوشش باز نشده باید شوهر کند. –من ولگردی نکردم قربونت برم كلاس داشتم دانشگاه بودم. پوزخندی زدو سرش را با افسوس تکان داد. در را که بست
نفسم را به بیرون فوت کردم و دکمهی آسانسور را فشار دادم. با خود زمزمه کردم: آروم باش چیزی نیست پیرزنه دیگه… چه توقعی داری؟ دست خودش نیست کلاً زیاد غر میزنه به هیچ کسم رحم نمیکنه بیخیال، اعصابت رو بیشتر از این خرد نکن بالاخره آسانسور پایین آمد و در آن باز شد …