رمان دونی
دانلود رمان جدید رایگان
رمان دونی
رمان نخ سرخ سرنوشت

رمان نخ سرخ سرنوشت اثر صبا عابدی (آنید) لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها

– دوسش داری! مردمک های ساواش آرام بالا آمد و به او نگاه کرد. بدون هیچ فکری هر حرفی که از دلش گذشت را به زبان آورد. – بعضیا رو دیدی، بی دلیل برات مهمن؟ حتی توی ذهنتم نمی‌تونی نسبت خاصی بهشون بدی. نمیتونی بگی مثل خواهرمه، دوستمه، عشقمه. نه! هیچ کدوم! فقط مثل کسیه که می‌خوای برای همیشه تو زندگیت بمونه. صورتش مانند کسی بود که کشتی اش در حال غرق شدن است؛ و او تنها ایستاده و به ماه خیره است. کسی که خسته بود از جنگیدن، بی نهایت خسته بود. – همه تو زندگی اشون دنبال معجزه ان. منم فقط داشتم تلاش می‌کردم اون معجزه رو تو زندگیم نگه دارم. نمیدونم اسم این کار چیه. دیوونگی؟ یا دوست داشتن! یاوری لبخندی زد و سر تکان داد. ساواش برای او آدمی خاص و متفاوت بود؛ پس بنابراین تعریفش از عشق برای او تعجب برانگیز نبود.

تکه ای از رمان نخ سرخ سرنوشت

لب هایش را بیشتر به گوش های مرد زخمی نزدیک کرد و ارژنگ بدنش مور مور شد از برخورد لب های سرخ و ترک برداشته اش. ـ اگه بخوای دور و بر من بپلکی… بخوای پادویی من و بکنی… نقشه بریزی من و کنار بزنی… حتی یک ثانیه ام صبر نمیکنم برای کشتنت. نیشخند تمسخر آمیزی زد و مکث کرد، تا ترس و حقارت را قشنگ تا مغز استخوان به تن و روح او تزریق کند. ـ البته که کور خوندی. تو… حتی.. تو خوابتم پشت سر منی و داری دنبالم میدویی. لحن وحشتناکی به خود داد و زمزمه کرد: ـ چیشد که باعث شد توی زندگی کثیفت خودت و مقابل من ببینی؟ هوم؟

این هوم کشیده را که گفت ارژنگ نفس بلندی کشید و دست هایش را مشت کرد. حتی نفهمیده بود این دختر روباه کی اسلحه را در آورده. فکرش هم نمیکرد آموزش ها تا اینجا او را کشانده باشند. ـ تو چیزی جز ادعا نیستی ارژنگ. و من دقیقا نقطه مقابل ادعام. عمل! اصلا سعی نکن من و بازی بدی. اصلا.. سعی نکن به گرفتن جونت تحریکم کنی. باش؟ قفسه سینه اش با شدت بالا و پایین میشد. چه میشد اگر از همین پشت بام بلند این دختر را پرت میکرد پایین؟ اما و اگرها در ذهنش جولان میداد و زمان از دستش در رفته بود؛ زمانی به خودش آمد که دختر رفته بود و به جای حضور داغش در نزدیکی تنش نسیم خنکی بود که میوزید. 

همه آماده باش بودند. کمی دورتر نیما و یامور کنارهم ایستاده بودند و نیما گوشزد هایش را برای بار هزارم در گوش های بی حوصله ی یامور تکرار میکرد. کلاهش را روی دستش چرخاند و روی سرش گذاشت. موهایش را باز گذاشته بود و روی شانه چپش رها کرده بود. دست هایش را درون کت چرم بلندش فرو برد و پوف بی حوصله ای کشید. چشم هایش را ریز کرد، سرش را بالا گرفت و به اکیپ نگاه کرد. سری تکان داد که نشان از مرور نقشه هایش در سرش بود. نیما به او نگاه کرد و با جدیت گفت: ـ حواست هست ؟ از گوشه چشم نگاهش کرد و همین شد جواب مرد نیما دستی به صورت خود کشید و آرام گفت: ـ میدونم کارت درسته مثل همیشه سربلندم کن یامور پوزخند زد و حرکت کرد سمت پرهام.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
- دوسش داری! مردمک های ساواش آرام بالا آمد و به او نگاه کرد. بدون هیچ فکری هر حرفی که از دلش گذشت را به زبان آورد. - بعضیا رو دیدی، بی دلیل برات مهمن؟ حتی توی ذهنتم نمی‌تونی نسبت خاصی بهشون بدی. نمیتونی بگی مثل خواهرمه، دوستمه، عشقمه. نه! هیچ کدوم! فقط مثل کسیه که می‌خوای برای همیشه تو زندگیت بمونه. صورتش مانند کسی بود که کشتی اش در حال غرق شدن است؛ و او تنها ایستاده و به ماه خیره است. کسی که خسته بود از جنگیدن، بی نهایت خسته بود. - همه تو زندگی اشون دنبال معجزه ان. منم فقط داشتم تلاش می‌کردم اون معجزه رو تو زندگیم نگه دارم. نمیدونم اسم این کار چیه. دیوونگی؟ یا دوست داشتن! یاوری لبخندی زد و سر تکان داد. ساواش برای او آدمی خاص و متفاوت بود؛ پس بنابراین تعریفش از عشق برای او تعجب برانگیز نبود.
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    نخ سرخ سرنوشت
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    صبا عابدی (آنید)
  • صفحات
    1284
خرید کتاب
45,000 تومان
دانلود بلافاصله پس از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 872 بازدید
  • 45,000 تومان
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.