دانلود رمان تاژ از میم کاف (معصومه کشتار) کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، کلکلی، هیجانی
تعداد صفحات : 1657
خلاصه رمان:
آمین دختری معصوم که با خانواده عموش زندگی میکنه و پسر عمو باهاش سر ناسازگاری داره… امین بعد از فوت عموش به خارج سفر میکنه و فرد موفقی میشه تا اینکه ازدواج میکنه… این خانواده یه برند معروف دارن به اسم “تــاژ” اما دنیا همیشه برای امین نمیچرخه یه روز دوباره شکست میخوره بعد از دیدن خیانت همسرش و شکست خوردن در برابرش… آمین به ایران بر میگرده و دوباره سورنا رو میبینه… او دیگه سورنای سابق نیست خیلی عوض شده و اما عاشق …
قسمتی از داستان تاژ:
لبخند خبیثانه ای، کنج لباش جای گرفت. گران نباش دختر عمه! نمیذارم زیاد دردت بیاد. جیغ زدم: اگه دایی رضا زنده بود نمی ذاشت تو همچین بلـ…. با سیلی که ازش نوش جان کردم، جملم ناکام موند. بر اثر ضربهی محکمش، صورتم به سمت چپ خم شد و طعم تلخ خون رو در دهنم حس کردم.
ولی اون دلش به همین سیلی راضی نشد. موهام و که آزادانه دورم ریخته بود، بین مشتش گرفت و کشید. از دردش نفسم بند اومدو داد زدم: ولم کن.. ولم کن روانی! غرید: یکبار دیگه .. فقط یکباره دیگه اسم بابای منو به زبون بیاری به خدا قسم میکشمت آمین! ترسیده به چشمای ملتهب و قرمزش خیره
شدم. شوخی نمیکرد! گویا بی دلیل جوری از من کینه به دل گرفته بود که واقعا نقشهی قتلم رو در سرش پرورش میداد. موهامو بیشتر کشید و ارتعاش صداشو بالاتر برد. فهمیدی یا نه؟ مطیعانه سر تکون دادم. -خوبه! موهامو رها کردو دستش پایین پیراهن مشکیم نشست ترسیده پچ زدم: میخوای چیکار
کنی؟ جوابی نداد. به جاش سعی کرد تا اذیتم اما مقاومتم باعث شد تا سیلی دوم رو هم، نوش جان کنم. _برای من ادای تنگا رو در میاری؟ منی که خوب میدونم اینکاره ای! دستم و جای سیلیش گذاشتم. میسوخت! درست مثل قلبم. اشک درون چشمام دمید. اگه به خودم فوش میداد انقدر دلم نمیشکست …