دانلود رمان فصل وصال از فرناز حسینی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : ۲۶۹
خلاصه رمان:
داستان دختری بنام مایساست که در ابتدای داستان با بعد افسرده اش آشنا میشیم و با ورود پسری به زندگیش که در واقع حکم ناجیش رو داشته به کل روحیاتش تغییر میکنه… در ابتدا داستان میشه گفت روی یک خط راست سیر میکنه از وسطای داستان فراز و فرود زیادی داره ونمیشه اتفاقات قسمت بعدی داستان رو حدس زد. در اواسط داستان به کل ممکنه ناامید بشید اما پایان خوش و زیبایی داره …
قسمتی از داستان فصل وصال :
قبل از رفتن به خونه با خواهرش حرف زده بود اما هنوز میترسید. هنوز نگران واکنش مهتاب بعد از دیدن تک دخترش بود. دکترش هشدار داده بود کوچکترین شوکی براش مثل اینه که یک قدم به مرگ نزدیک تر بشه… مایسا پشت سر ماهان ایستاده بود. به محض باز شدن در با چهره نگران و
رنگ پریدهی خواهرش مواجه شد و از اینکه مایسا رو به خونهی خودش نبرد پشیمون کرد. _کوش دخترم؟؟ ماهان: آروم باش مهتاب جان… آروم. مهتاب: من تا دخترمو نبینم آروم نمیگیرم. مایسا سر به زیر قدمی به سمت جلو برداشت و مقابل مادرش قرار گرفت. مهتاب سریع به سمتش رفت و
محکم درآغوشش گرفت. اونقدر دلتنگ و نگران یکی یک دونه اش بود که حتی برای نفس کشیدن ازش فاصله نمیگرفت. با صدای آخ گفتن آروم مایسا، از خودش جداش کرد و تازه کبودی های صورت دخترش رو دید… مایسا سریع سرش رو بالا برد و با لحنی بغض آلود که سعی در کنترل اش داشت:
مامانی توروخدا نگران نشیا… بخدا حالم خوبه خوبه… واست همه چیو توضیح میدم. _چی به روز خودت آوردی مایسا… حس کرد پاهاش جون ندارد. سست شد و کنار در سر خورد. مایسا روبه روش نشست… دستاش رو بالا برد و صورت مادرش رو قاب گرفت. _بخدا حالم خوبه مامان…