دانلود رمان تا آسمان از Aseman64 کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : ۱۶۶۱
خلاصه رمان:
آسمان دوسال قبل همسرش محمد رو از دست داده. حاج مرادی دوباره بعد از دوسال برگشته تا زنجیر شکسته پیوند دو خانواده رو از نو به هم وصل کنه….اینبار با ازدواج آسمان و پسر بزرگ خانواده.
قسمتی از داستان تا آسمان :
بو نبود…. عطر هم نبود… نه رایحه بود و نه شمیم. اسمش را نمیدانست اما هر چه که بود برای زخم های این قلب سوخته مرهم بود… برای این سینه ی تنگ حکم نفس را داشت. دنیا مثل همان روزها بود بزرگ و رنگین دریای نگاهش مثل همیشه بود آرام و زلال لبخندش را میشناخت… طنین
رئوف صدایش را هم… گرمای دست هایی را هم که انگار تنها برای نوازش آفریده شده بودند. اما یک چیز این وسط سر جایش نبود… یک حس غریب که تنش را میلرزاند. یک سایه شوم که نشسته بود روی سرش… یک بغض…. یک بغض مهار نشدنی که راه گلویش را بسته بود. دستش را بلند می کرد اما
نمی رسید قدم هایش پیش نمی رفت. نگاهش به دره ای بود که شکافش هر لحظه عمیق تر میشد و تصویر قامت بلندش که دورتر… عاجزانه لب میزد مثل ماهی در عمق تاریک آب… نه تار های صوتی اش ارتعاشی داشت نه حنجره اش فریادش بی صدا بود و این تن بی رمق ‘ لمس تر از همیشه دستی قوی
انگار که مهارش کرده بود… دست و پا میزد… باید میرسید.. رفتن “محمد” را میدید. همانطور بي صدا.. همانطور با لبخند… دید که کوچک شد.. کوچک و کوچکتر… دید که محو شد… فریاد زد زجه زد… اما او رفته بود باز هم رفته بود. مثل همیشه… مثل… همیشه…. با وحشت از خواب پرید…