دانلود رمان طلایه دار از دلیار کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۶۷۶
خلاصه رمان:
رَسام جدیری بزرگ طایفۀ جَدیریهاس… چی میشه که اون از اهواز به تهران میاد و مسیر زندگیش گره میخوره به دختر هفده سالۀ یحیی،همسر مادرش؟ اون قراره پدر باشه برای دختر بیکس و بیدست و پای یحیی یا مرد رویاهاش؟ چطور میتونه دختری که از نظرش دوست داشتنی نیست رو با خودش ببره اهواز و بشه پناهِ بیپناهی اش؟
قسمتی از داستان طلایه دار :
در کافه نشسته بود و تعداد آدم های سر هر میز را میشمرد. یک ساعت از زمانی که قرار گذاشته بودند خودش را زودتر رساند. دلش بوی خانه و یاد رسام را نمیخواست حالا که دست رد به سینه اش زده بود جایی برای دویدن و تلاش نمیدید. با آه نگاهش را از آدم ها بر میدارد و به لباس های
تنش میدهد. یک مانتو چهارخانه بنفش پوشیده بود همراه با شال یاسی رنگ زیبایش، همانی که رسام برای قبولی زبانش هدیه داد. نیشخندش همزمان میشود با صدای نیما. _سلام فکر نمیکردم زودتر از من برسید! میز رو به روی شاداب را بیرون میکشد و شاخه گل کشد و شاخه گل رز هلندی را به
سمتش میگیرد. -قابلت رو نداره. شاداب حیرت زده به شاخه گل زل میزند و با هیجان از دستش میگیرد: وای ممنونم، آخه چرا زحمت کشیدید. نیما میخندد و شانه بالا میاندازد. _یه چیزی رک بگم؟ خدایی من اصلا کارهای رمانتیک بلد نیستم همینم خواهرزاده ام بهم آموزش داده. شاداب ریز ریز
میخندد و سرخم میکند: بازم ممنونم من عاشق گلهای رزم. نيما كف دستانش را بهم میکوبد و با برقی که در چشمانش میدرخشد میگوید: خیلی خوبه پس. به سمت منو سر می چرخاند: چیزی سفارش دادی؟ شاداب انگشتانش را در هم پیچک وارانه میپیچاند و لب میگزد: بله واقعا متاسفم باید …