دانلود رمان هبه از آذین بانو کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۷۳۲
خلاصه رمان:
هبه دختری که بخاطر نجات جانِ برادرش قراردادی رو قبول میکنه که به قیمتِ تمام زندگیشه… زندگی با امیر حسامی که تلاش میکنه آزارش بده …
قسمتی از داستان هبه :
به هر جان کندنی که بود ماشین را پیدا کرد. سوار که شد و استارت زد اولین کاری که کرد روشن کردن کولر بود و بعد از آن هم گریه کردن گریه کرد و فکر کرد. در نهایت مطمئن شد که پیشنهادِ حاج احمد کسایی به نفع خانواده اش خواهد بود به نفع همه جز خودش. به خانه که رسید مادرش با دیدنش
نگران پرسید: چی شده؟ چرا چهره ت اینجوریه. هبه؟ رفت به طرف اتاقش. _حاج احمد چی بهت گفته؟ هبه بی حوصله جواب داد: میام صحبت میکنیم فعلا یه کم بخوابم گرممه بیدار نشدم برا شام صدام نکنی! باشه مادر برو استراحت کن. با همان لباس های تنش روی تخت دراز کشید. نه خوابش
می آمد نه از تصمیمش برمی گشت اما نیاز داشت کمی تنها باشد. اسما داشت زنگ میزد اما حوصله جواب دادن نداشت گوشی را سایلنت کرد و چشم هایش را روی هم گذاشت انگار خوابیده بود که وقتی چشم باز کرد هم هوا تاریک شده بود هم از بیرون سر و صدا می آمد. بلند شد لباسهایش را عوض
کرد. قبل از اینکه از اتاق بیرون برود درب اتاق با شدت باز شد اسما پدر و مادرش هرسه همزمان داخل اتاق آمدند. هبه با لبخند به هر سه نفرشان سلام کرد اسما عصبی پرسید: این که امیررضا میگه چیه؟ هبه با لبخند آلا را در آغوش کشید و بوسیدش پدرش تشر زد: خواهرت چی میگه؟ هبه مودب جواب داد …