دانلود رمان غم پرست از نیلوفر لاری کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، قدیمی
تعداد صفحات : ۲۱۲
خلاصه رمان:
یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچ کس نبود … جانم برای شما بگوید یک غم پرست بود که همه اش از صبح تا شب مینشست کنج اتاق و غصه میخورد! غصه های الکی! غصه های بیخودی! انگار اگر غصه نمیخورد روزش به شب نمیرسید! غم پرست عاشق غصه هایش بود. آنها را به هیچ کس نمیگفت. با کسی در میان نمیگذاشت. فقط مال خود خودش بود…
قسمتی از داستان غم پرست :
ساعتی بعد کتی و کیانم از راه رسیدند هرچند کتی از شنیدن خبر مسافرت دسته جمعی جفت پا به هوا پرید و دستهایش را بر هم کوبید اما کیان هیچ واکنشی از خود نشان نداد انگار که هیچ توفیری به حالش نمیکرد به مسافرت برود یا نرود. وقتی برای دور هم نشینی و خوردن ره روی تخت جمع شدیم
کتی آرام زیر گوشم گفت: «کیان خیلی از دستت عصبانیه!» به قدری از شنیدن این کلام جا خوردم که تقریبا جیغ کشیدم: «چی! از دست من! آخ!» پهلویم از سقلمهی کتی تیر کشید. «هیس یواش تر احمق.» لحظه ای از درد نقسم بند آمد. بعد که رفته رفته به حالت طبیعی خودم بر میگشتم سعی کردم
به تقلید از او تن صدایم را تا آنجا که ممکن است بکشم پایین چرا مگه من چیکار کردم که کیان…» با همان لحن نجوا مانند گفت: «انقدر خودت رو برای پدرم لوس نکن» باز هم نزدیک بود داد بکشم «من کی خودمو…» که با دیدن چشم غره کتی دوباره صدایم به مرز خفگی رسید: «من کی خودمو برای عمو
جون لوس کردم اینو همه میدونن که عموجون یه طور دیگه منو دوست داره.» کتی دندان هایش را از ته کشید بیرون تا جایی که فک بالایش رو به سپیدی رفت بعد ادای مرا در آورد و لحنم را تقلید کرد «یطور دیگه منو دوست داره انقدر جلوی خودت بلند نشو همه میدونن که تو با این ادا و اطوارهات …