رمان میرا اثر زهرا لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها
“اسم طرف رو تریلی نمی کشه” قطعا اینو شنیدید ،داریوشِ سلطانی؛اسمشو تریلی نمی کشید حقیقتا اما من چی کار کردم؟ تریلی رو چپ کردم. اوه صبر کنید….این تمومِ فاجعه نیست”جلویِ قاضی و ملق بازی؟” من،آمینِ رزاقی؛جلویِ داریوش سلطانی،قاضیِ معروف شهر نه تنها ملق می زدم،بلکه چنان لنگم به هواهایی جلوش اجرا کردم که بند و بساطِ چهل سالشو؛راهی تعمیرگاه کردم. قصه اینجا تموم میشه؟اصلا من،طرفدار این مردم. اونقدری خواستمش که تو بچگیم بهش گفتم “میخوام عروست بشم” اگه اون مرد معنایِ “نظم و آرامش” “جذابیت” “بزرگ سایز بودن” “مردونگیه” من معنی “فاجعهِ قرن” “سلیطگیِ تمام عیار” “دیوانگی” “دلبری” بودم.
ملعون جذاب عینک سیاه خوشگلش را از روی چشمانش برداشت و بینمان قرار داد با دقت نگاهم کرد، سرم را به سمتش کج کردم و حینی که به چشمان روشن خوشگلش نگاه . اه میکردم بی خیال ادامه دادم بچه ها پاره شدن از خنده معلم عوضیمونم هیچی نگفت. به لحظه نگاه سی و چهار پنج تا بچه با تحقیر و خنده روی من افتاد، یادم نیست دقیقا چطور شد فقط احساس کردم قلبم داره از گوش و حلقم می زنه بیرون و یهویی چشام چپه شد و … چشم و دهانم را کج کردم و با مسخره بازی گفتم: – اینجوری، فاتحه مع الصلواااات. الصلوات – مثل آدم حرف بزن. بینی ام را مثل خرگوش چین انداختم و او با تاسف، سری تکان داد و نگاهش را از من گرفت.
با آرنجم ضربه ای به بازویش زدم و اظهار کردم -بدنواز نباش گوش کن .قشنگ خلاصه که تو کلاس غش کردم و اوووه به فیلم هندی ای شد که نگو و نپرس. آمبولانس اومد مدرسه و همه فهمیدن من غشی ام. مشخص شد قندم افتاده و انگاری اگه دکترا دیر به دادم می رسیدن وارد کمای دیابتی میشدم و بعدشم ريق رحمتو باید سر می کشیدم خوبی این اتفاق این بود که به چهار روزی مدرسه نرفتم اما روز پنجم که رفتم خبر قند داشتنم مثل بمب تو مدرسه ترکیده بود. فرياد “دختر من از این بچه میترسه ، من نمی خوام بچم با یه دختر مریض پشت به میز ،بشینه چرا نمی فهمید؟ مثل پتک در سرم کوبیده شد. را نمي فهمي به انبوه قبرهای خالی نگاه کردم و نفسم را با آه رها کردم.