دانلود رمان سهم ما از فرداهای روشن از فاطمه صابری کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۲۰۴
خلاصه رمان:
داستان مربوط به دختری به نام یاسی است که یه دختر جسور و در کل مستقله که برای کار به عنوان پرستار وارد خانواده ای میشه که پدر بچه ها فلج بوده و رابطه احساسی بین یاسی و فرزان که فلج هستش ایجاد میشه و …
قسمتی از داستان سهم ما از فرداهای روشن :
دسته گل زیبایی روی میز اتاق نشیمن بود یاسی با سرخوشی پرسید: برای کسی خواستگار آمده؟ بستا زد زیر خنده، اما فرحناز توی اشپزخانه، کله کشید و طلبکارانه گفت: کارتش را بخوان میفهمی برای کی خواستگار آمده. بغضی در صدای فرحناز پنهان بود. یاسی کارتی از داخل سبد گل بیرون کشید.
*هر چه گشتم بهانه ای برای این سبد گل پیدا نکردم، به ناچار آمدن پاییز را بهانه میکنم، دلم میخواست به تو شاخه گلی هدیه کنم، امیدوارم از من بپذیری* بابک. بیتا باز با شادمانی خندید امافرحناز مثل ماری زخمی آمدو خودش را روی کاناپه انداخت حالافهمیدی بچههای مردم چه خوش شانسند! اما
یاسمین در این ماجرا هیچ شانسی نمیدید، بابک بدجوری پا پیچ شده بود، اما او بابک را دوست نداشت به همین سادگی. جرات نداشت این مطلب را به زبان آورد، بابک برادر بیتا بود، پسر خوبی هم بود، و به نظر میرسید که فرحناز آرزویش را داشت. اما اگر اب پاکی را روی دست بابک می ریخت دوستی
بیتا را نیز از دست میداد.این ماجرا را توی آب نمک خوابانده بود تا به وقتش به آن فیصله دهد.همان دم تلفن زنگ زد، بابک بود، فرحناز نتوانست طاقت بیاوردو به اتاقش پناه برد یاسی نگران بود که این ماجرا بهانه دیگری برای یک خودکشی دیگر شود. بابک حتی خجالت میکشید به یاسی سلام کند …