دانلود رمان به من نگاه کن از مهرو.ر کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۴۰۱
خلاصه رمان:
حسام یه پسر بیست و شش ساله س که توی یه خانواده ی مومن بزرگ شده و خودش خیلی پایبند و معتقده.یه روز که به مطب داییش میره برای اولین بار توی زندگیش به یه دختر با دقت نگاه می کنه… دخترم کسی نیست جز آریانادخت امیری… به نظرتون چی پیش میاد؟! عشق؟! بین آدمایی که هیچ سنخیتی با هم ندارن؟! گاهی فقط یک جمله ی ساده مسیر زندگی رو عوض می کنه… یه جمله ی ساده مثل به من نگاه کن.
قسمتی از داستان به من نگاه کن :
“آریانا” پاهایم را در آغوشم جمع کردم. ساعت ده شب بود و هنوز از حسام خبری نبود. طبق اخباری که رامین داده فقط بود، حسام دیروز به بیمارستان و دانشگاه رفته بود و سری هم به خانه ی پدرش زده بود. آهی کشیدم و سعی کردم اعصابم را روی سریالم متمرکز کنم ولی نمی توانستم هنر
پیشه های سریال گیم آف ترون مقابل چشمانم میرقصیدند … بدون این که تمرکزی داشته باشم بی هدف نگاه می کردم. نگاهم از روی تلویزیون روی گوشی موبایلم سر خورد. سیب نقره ای گاز زده نور لامپ را منعکس می کرد. گوشی من نمی لرزید… گوشی من زنگ نمی خورد… صدای حسام در گوشم
زنگ خورد… دقیقاً پارسال… وقتی صیغه شده بودیم… مثل سابق بدون اینکه کسی بداند.. به من زنگ میزد… از نیازهایم می پرسید. از یخچال خانه ام… که چیزی برایم کم نباشد. اما الآن… در اتاقمان غیژ غیژ صدا میدهد… دلم بستنی می خواهد و حضورش در خانه برایم کم است! ساعت ده و ربع
بود و هیچ خبری نبود. برخواستم و به اتاقم رفتم. در تختم خزیدم… بدون مسواک… با شلوار جين… پلک هایم را بستم حرفایی در گوشم زنگ میخورد… دوستش دارم… با هدی صحبت می کنم… الان نزد هدی بود؟ نزد آن دختر غیر جذاب با آن نگاه بی نمک بلند شدم و مقابل آینه ایستادم. خودم را برانداز کردم…