دانلود رمان میان لاشه ایستگاه متروکه از محرابه سادات قدیری کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : ۱۶۶۸
خلاصه رمان:
مهندسی که در یک روستای کوهستانی ناشناس و در سکوت زندگی میکنه. از خانوادهش جدا شده و به خاطر اختلافاتی که داشته و مرگ همسرش این زندگی رو ترجیح میده اما با امدن دوست صمیمی و برادر خانومش آرامشش به هم میریزه. با ورود خانم دکتری برای کار در خانه بهداشت روستا، میان این دو اتفاقات و حس هایی به وجود میاد …
قسمتی از داستان میان لاشه ایستگاه متروکه :
سر و صدا به قدری بود که تلاشش برای خوابیدن بیشتر را به باد میداد. به پهلو چرخید یک دست را زیر بالش فرستاد و دست دیگر را روی یک سمت صورت صدای جیغ و خنده بچه ها چنان رسا بود انگار درست میان حیاط خانهی روستایی مشغول بازی هستند مرد نفس عمیقی کشید لحاف سنگین را
از روی خود کنار زد و نشست دستی به صورت زبرش کشید. باید دوش میگرفت و صورتش را اصلاح میکرد قهوه می خواست. دلش از گرسنگی مالش میرفت و تاولهای سرما زدگی صورتش هنوز بعداز سه روز همچنان کمی درد داشت. دست میان موها فرستاد، به همشان ریخت و ایستاد به سمت
پنجره رفت، پردهی ضخیم را کنار زد و نگاه به دشت شیبدار کنار خانه دوخت. بچه های مدرسه زیر آفتاب کم جان زمستانی جنگ تمام عیاری را شروع کرده بودند گلوله های برفی به سمت هم پرتاب میکردند جیغ میکشیدند پشت تنها درخت بی برگ و بار چسبیده به نرده های دور خانه پناه
میگرفتند و از نو و هی غافلگیر میشدند و گلوله میخوردند و جیغ می کشیدند و میخندیدند و بازی میکردند پرده را رها کرد و پس سرش را خاراند نگاهش به ساعتِ کوچک روی تاقچه که افتاد چشمانش گرد شدند این همه ساعت خوابیده بود؟ روز بعد از برگشتن از پشت کوه با وجود آن همه خستگی…