دانلود رمان چقدر تنها ماندیم از غزل داداش پور کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : ۳۳۰
خلاصه رمان:
دلارا سالاری دختر سرزنده و پر تلاشی است که در تئاتر شهر کار می کند و آرزویش بازی در یک فیلم بلند است… به آرزویش میرسد در حالی که نیمهی گمشده اش را در ست فیلمبرداری پیدا می کند؛ امید روزبه معروف و محبوب!
قسمتی از داستان چقدر تنها ماندیم :
یک هفته ای از آن شبی که امید روزبه مرا به خانه رساند میگذشت. در این یک هفته همه چیز طبق روال پیش میرفت هر روز به ست فیلمبرداری میرفتم و روز به روز با کادر سریال صمیمی تر میشدم بعد از آن شب اما دیگر با امید تنها نشدم؛ تنها در سکانس ها همدیگر را می دیدیم و بس!
امروز جمعه بود و شیفته کار را تعطیل کرده بود. من هم تصمیم گرفتم امروز را به سالن اصلی تئاتر شهر بروم و سری به بچه های تئاتر بزنم. هرچه بود؛ نباید تئاتر را فراموش می کردم تئاتر جزئی از وجودم بود بعد از اینکه کرایه را حساب کردم از تاکسی پیاده شدم و به سمت ورودی سالن رفتم.
یادم باشد امروز به عمو خسرو هم یک سری بزنم. وارد سالن که شدم اول از همه صدای داد و فریاد علی به گوشم نشست: طاها… مسخره بازی در نیار؛ سر بالا و با عزت نفس اون دیالوگ کوفتیت رو بخون. با لبخند سری از روی تاسف تکان دادم و وارد سالن اصلی شدم نگارین و مریم با دیدنم لبخندی
زدند و گفتند: اووو خانم دلارا! خندیدم و گفتم: سلام! على و طاها نگاهشان را به سمتم چرخاندند و علی گفت: سلام طاها اما با لبخند به سمتم آمد و در حالی که دورم قدم میزد گفت: به به… آناستازیای بی همتا… اون بالا بالاها خوش میگذره بهت؟! خندیدم و گفتم: دیوونه بازی رو نذاشتی کنار هنوز …