دانلود رمان فردا بدون من از نیلوفر لاری کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۳۳۳
خلاصه رمان:
از آخرین باری که دیدمت گویی ده که نه… صد… نه… حتی بیش از هزارسال گذشته است… گاهی چشمهایم را میبندم و سعی میکنم مجسمت کنم. اما انگار تو را برای همیشه از خاطر برده ام. حتی گاهی اسمت را به یاد نمیآورم. ذهنم نه اینکه از کار افتاده باشد نه، بنظر میرسد با فیلتر کردن گذشته ای که من تمام زندگی ام را در آن جا گذاشتهام به سوی یک فراموشی ناخودآگاه میکشاندم. یک وقتهایی برای یافتن تو چشم میگردانم اینجا… آنجا… همه جا… اما تو نیستی… و انگار که هرگز نبودهای… از رنج بی تو ماندن خستهام. از درد بی تو نفس کشیدن… بی تو از یلدای شبهای تنهایی گذشتن و …
قسمتی از داستان فردا بدون من :
عاطفه یکریز داشت حرف میزد مانده بودم این دختر چطور نفس کم نمیآورد؟ نصف بیشتر حرفهایش را گوش نمیدادم هر جا که مربوط به دانشگاه و همکلاسیهایش میشد من هم گوشهایم رو به سنگینی میرفت. دلم نمیخواست یاد ترک تحصیلم بیفتم و اینکه برخلاف تظاهری که میکردم از این
بابت ناراحتم و افسوس میخورم که ای کاش اینقدر زود تسلیم نمیشدم. مامان اصلا از کلمه تسلیم خوشش نمیآید. بیشتر معتقد است که من حماقت کرده ام و به هوای اشتغال و سربه هوا بودن و شاید درست ترش این باشد غرق شدن در دنیای آزاد و بی قیدی بیشتر، همان ترم اول دانشگاه را رها
کردم. آخر از اول هم شاگرد زرنگ و درسخوانی نبودم.. رشته ای را که در آن تحصیل میکردم هم دوست نداشتم. البته این یکی دروغی بود که من در توجیه ترک تحصیلم به همه میگفتم و الا جز خودم کسی نمیدانست چقدر رشته روان شناسی را دوست داشتم با عاطفه هم توی همان دوران کوتاه
دانشگاه دوست شدم و دوستی مان مستدام ماند و حالا او ترم سوم تحصیل می کرد و من در طی یک سال گذشته چند جایی موقتا استخدام شدم و هر بار بعد از مدت کوتاهی عذرم را خواستند تا اینکه توی این بوتیک به عنوان فروشنده کارم را آغاز کردم. و حالا سه ماهی از استخدامم میگذشت …