دانلود رمان تا ابدیت از نگار جوینده کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۲۵۱
خلاصه رمان:
فنجان را که در دست گرفتم، داغی اش انگشتانم را به گز گز انداخت. سرم را با طمانینه به سمتش برگرداندم و نگاهش کردم. مانند همیشه بود… محکم، استوار، آرام و با چشمانی قیر مانند در انتهایی ترین نقطه اقیانوس محبت. ضربان قلبم را کنار گوشم احساس میکردم. کوبشش از برکت گرمای او بود و حضورش. چشمانش خندید. لبهایش هم! انگشت اشاره اش را تا نزدیک صورتم پیش آورد و من گر گرفتم! صدای《یک، دو، سه ، شوک! گفتنِ فردی غریبه در گوشم زنگ زد.. کوه استوارم خمیده شد. تصویرش هر لحظه در مه غلیظی فرو رفت و مات و مات تر شد …
قسمتی از داستان تا ابدیت:
من جای جای این طبقه را به اضافه طبقه های بالایی و پایینیش از بر بودم از در شیشه ای خارج شدم و به طرف چپ پیچیدم یک پرستار سرش را در برگه های روبرویش فرو کرده بود و تند و بیحواس میدوید ایستادم واقعا انتظار نداشتم با من برخورد کند اما محکم خورد به من و برگه های
درون دستش روی زمین و هوا پخش شدند. -خانوم حواست کجا بود پس من به این گندگی رو ندیدی؟ خم شده بود تا برگههایش را جمع کند و زیر لب غرغر میکرد. چشم هایم را بستم و با خنده غرغرهایش را گوش دادم رخسار همیشه غر غرو و جسور ایستاد و سرش را بالا گرفت _خانوم یه معذر..
دهانش همانطور باز ماند. لبخند زدم! دست هایش را به رویم باز کرد و محکم در اغوشم گرفت. -ادم بیشعور احمق تک خنده ای کردم. من را میگفت یا خودش را… سفت تر بغلش کردم: منم دلم برات تنگ شده بود. -نامرد چه دست سنگینی داشتو رو نمیکرد. -نزن جون من رخسار. مرا از خود جدا کرد
و نگاهم کرد. صورتش خیس بود! از عذاب وجدان؟ دوباره بغلم کرد. -واقعا بیشعوری بی معرفت نامرد. اگر تا پنج دقیقه دیگه ولم نکنی تضمین نمیکنم جون یه آدمو نندازم گردنت. خندید و اشک هایش را که در عرض یک ثانیه ریخته بودند به همان سرعت پاک کرد انگار از ابتدا اشکی وجود نداشته است …