رمان دونی
دانلود رمان جدید رایگان
رمان دونی
رمان عادت بد

کتاب رمان عادت بد اثر شارلی‌ رز لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها

پنج سال پیش شیفته‌ی آشر كِلِی شدم وقتی كه اون از پنجره برادرم وارد خونه‌امون شد. حتی با اینکه صورتش کبود و خونین بود، زیباترین پسری بود که دیده بودم. هرگز نمی‌تونستیم با هم باشیم. اون بیش از حد دردسرساز بود و من بیش از حد ساده لوح. اما قلب سرکش و لجوجه. و قلبم تصمیم گرفت که به هیچ یک از اون چیزها اهمیتی نده. تا اینکه یک روز، اون بدون هیچ اثری از بین رفت. حالا، سه سال بعد، اون برگشته؛ بی‌حس و بی‌رحم. اون بهترین دوست برادرمه. بدترین کابوس پدر و مادرم. من باید ازش متنفر باشم اما مثل یه عادتِ بد، نمی‌تونم اون رو ترک کنم …

تکه ای از داستان عادت بد

دوهفته. دو هفته از زمانی که آشر رو دیده بودم گذشته بود. نمی‌دونم دیگه تو خونه ما می‌مونه یا نه، یا فقط وقتی من این اطراف نباشم میاد اینکه بگم از همدیگه دوری می‌کردیم بهتر بود یا حداقل من برای یه هفته اول اینکار رو می‌کردم. پیش نات موندم، اصلا نمی‌خواستم با هیچکدوم از پسرهایی که تو خونه امون وقت می‌گذروندن روبرو بشم. اعتراف می‌کنم. تو باتلاق فرو رفتم. نات به کل ماجرا گوش من داد و فقط پیشنهاد داد اون رو بکشه و گاه و بیگاه فحشی نثارش می‌کرد، مثل هر دوست صمیمی مورد اعتماد. سپس، اون بهترین پارتی چصناله رو برام برگزار کرد شبکه نتفلیکس تماشا کردیم و پیتزا خوردیم. روز دوم با مانیکور، پدیکور،

ماساژ گذشت و بعد برای خرید به بوتیک مادرش رفتیم. آشر به سرعت قبل از اینکه نفس‌هامون به حالت عادی برگرده، از بودن با من پشیمون شده بود؛ حتی فکر کردن بهش هم حس گندی داشت، اما خریدن لباس‌های زیبا و مرکز توجه قرار گرفتن حتی به قلب شکسته ترین فرد کمک می‌کنه، قلب من فقط کمی کبود شده بود. لان، اگرچه ناراحت نیستم. اما عصبانی‌ام. نه، به شدت خشمگینم. من هیچ اشتباهی نکرده بودم. پس، تصمیم گرفتم به خونه برگردم. بالاخره این خونه خودمه. کمی بعد همون شب وقتی دش رو دیدم و ازم پرسید این همه مدت چرا خونه نات موندم، گردن نات انداختم و گفتم حالش خوب نبوده. اون نگاهی بهم

انداخت که داد می‌زد برو سر خودتو شیره بمال، اما پافشاری نکرد. و جای تعجب داشت که اون هیچ اشاره‌ای به دونستن رابطه من و اش نکرد. الان، در حالی که لپ تاپم روی پاهای بود روی نیمکت اتاق نشیمن نشسته بودم، سعی کردم تصمیم بگیرم که کجا می‌خوام به دانشگاه برم و چه رشته‌ای می‌خوام بخونم. وقتی آدریان از در ورودی داخل اومد وحشت کردم. اون یه تاپ ساده، گشاد و سفید و شلوار جین تیره پوشیده بود و عینک آفتابی مشکی مارک دار به چشمش زده بود حتی وقتی لباس راحتی به تن داشت، به نظر می‌رسید یه میلیون دلار می‌ارزه. آدریان لبخند زد، چاله‌ای عمیق گونه‌هاش رو به نمایش گذاشت و کنار من روی کاناپه …

این رمان را از طریق رمان بوک دانلود کنید: رمان عادت بد

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 185 بازدید
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.