دانلود رمان عیان از آذر اول کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، معمایی
تعداد صفحات : ۱۶۱۸
خلاصه رمان:
-جلوی شوهر قبلیت هم غذای شور گذاشتی که در رفت!؟ بغضم را به سختی قورت میدهم. -ب..ببخشید، مگه شوره؟ هاتف در جواب قاشق را محکم روی میز میکوبد. نیشخند ریزی میزند: نه شیرینه… من مرض دارم می گم شوره …
قسمتی از داستان عیان :
سها پر شتاب از پله ها پایین میدود: چیشده آقارضا؟ اتفاقی افتاده؟ رضا سر به زیر لب میجنباند. -چی بگم والا.. اسکندر و هاتف دست به یقه شدن.. یه ذره آبرو داشتیم که اونم رف. رنگ از روی دخترک میپرد: یا حسین.. ها..تف سالمه کجاس! رضا با کنایه میگوید: کجا باشه خوبه تو کوچهس زدن لت و
پارش کردن بی شرفا. دلش میخواهد با صدای بلند گریه کند سها خودش را مقصر میداند میدود به سمت کوچه و نگاهش پی هاتف است. نفس دخترک بند میآید. لب و دهان هاتف پر از خون است. خدا میداند اسکندر چه گفته!صدایش میلرزد. مثل قلب اش..-ها.. هاتف؟ جلو میدود و پر چادرش را گوشه
لب هاتف میکشد. -بمیرم الهی چه بلایی سرت آوردن هاتف. اسکندر نیشخند چندش آوری میزند. -چیزی نیس ابجی باس یکم ادب میشد که شد. هاتف خون دهانش را تف میکند. -بیا برو، حرفی داری با خودم بزن با این کار نداشته باش. اسکندر از رو نمی رود. -اوخی بهت برخورد خوبه همه میدونن زنت
چیکارس… یه روز با اون یه روز با تو خدا میدونه نفر بعدی کیه… نیس بچه ها؟ هاتف با صورت و دهان خونین به سمت اسکندر یورش میبرد. -میکشمت اسکندر… تیزی چاقو در هوا میزد. حاجی هردو بازوی هاتف میچسبد سها با گریه التماس میکند: خجالت بکش اسکندر… تو آبرو سرت نمیشه، مرد!؟